محمد معصوم البكري ( نامى )

140

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

ميوه كه صباح چيدهء بيار ، و براى كسى كه ارادهء فرستادن نمودهء بار ديگر پر ساخته فرست . حيرت غريب به من روى نمود ، و من از خلوص عقيدت پيش رفته دست ايشان را بوسيدم و در پاى افتادم . نقلست كه مير سيد شير از زمين داور بر آمده بموضع ساربان قلعه رسيدند . درويشى چند در خانهء بعضى مزارعان در آمدند كه نيم روز بگذرانند . آن مردم درويشان را راه ندادند . درويشان پيش مير سيد شير شكايت كردند . فرمودند كه بگريزيد ازين جا كه آتش عظيم در خواهد گرفت . چون قدمى چند رفتند ، ناگاه آتش عظيم در گرفت و آن موضع بسوخت « 1 » . نقلست كه وفات مير سيد شير در روز عاشورا سنه ثلث و ثلاثين و تسعمايه بوده « 2 » . و مزار پر فيض ايشان در موضع اشكلجه كه ده گروهى مغرب رويه قندهار است واقع شده . و بجهة ( f . 102 b ) حصول مقاصد و مطالب از اطراف و جوانب قندهار و زمين داور مردم مىآيند ، و نذر و هدايا به فرزندان حضرت گذرانيده بز و گوسفند بسيار در مطبخ ايشان كشته ، بروح پر فتوح ايشان طعام پخته به فقرا و مساكين و وارد و صادر مىدهند . و جميع مردم قندهار و تمامئ هزار جات و بلوكات مريد ايشانند ، و هيچ روزى آن آستانهء متبركه بى ازدحام و هنگامه نيست ، و لنگر مقررى هميشه جارى است . ذكر ( قدوة الواصلين ) خواجه ملك مزار ايشان در كنار آب ارغنداب واقع شده ، و عجب جاى بفيض است . سكنهء ديار قندهار ايشان را پير ولايت مىگويند ، و از مزروعات خود حصه در وقت كاشتن براى فرزندان ايشان مقرر مىسازند ، و حاصل آن را به اولاد امجاد ايشان مىدهند . و اگر حصه معين نكنند بيشتر آنست كه آن زراعت را آفت مىرسد .

--> ( 1 ) م ندارد : نقلست . . . بسوخت ( 2 ) م : نقلست كه مير سيد شير در روز عاشورا برحمت ايزدى پيوستند